كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
212
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
نشاندهنده مشكلاتى است كه او در مدينه با آن روبرو بود . 48 براى مدتى ، محمد ( ص ) صبورانه با ابن ابىّ برخوردى در خور احترام داشت و هر جمعه به او اجازه مىداد تا در مسجد براى مردم صحبت كرده و آنان را به وظايف هفتگى خود آشنا كند . در مقابل ، او نيز با محمد ( ص ) بسيار مؤدبانه رفتار مىكرد ، ولى گاهى اوقات نمىتوانست ناراحتى و خشم خود را پنهان نمايد . پس از يك حادثه غيردوستانه بين او و محمد ( ص ) ، يكى از انصار محمد ( ص ) را به كنارى كشيد و گفت : « بر او سخت نگير ، قبل از اينكه خداوند تو را براى ما بفرستد ما در حال تهيه تاج بوديم تا او را به پادشاهى برگزينيم ، و به خدا قسم كه او حق دارد كه فكر كند تو پادشاهى را از او دزديدهاى . » 49 يهوديان نيز در آغاز مانند مسلمانان ناراضى ، با اوضاع كنار مىآمدند ، بخصوص اينكه به نظر مىرسيد كه محمد ( ص ) با يهوديان مشكل ريشهاى ندارد . ولى سرانجام ، آنها نيز با ابن ابىّ همدست گرديده و در مقابل اسلام قرار گرفتند . آنها دسته جمعى در مسجد جمع مىشدند و پس از شنيدن سخنان محمد ( ص ) شروع به مضحكه نمودن او و سخنانش كردند . 50 با اطلاعاتى كه از كتابهاى الهى ( تورات و انجيل ) داشتند ، براى آنها ساده بود كه بعضى از داستانهاى پيامبران را كه متفاوت با اين كتابها بود كمارزش و بىمعنى جلوه دهند . زمانى كه شتر محمد ( ص ) گم شد و او موفق به پيدا كردن آن نشد ، آنان ( مخالفين ) با سر و صدا سؤال مىكردند اين چه پيامبرى است كه حتى نمىتواند شتر گم شده خود را پيدا كند . 51 اين انتقادهاى دروغين و بىاساس ، مسلمانان را خشمگين مىساخت و در چند مورد نيز منجر به برخورد و بيرون راندن آنها از مسجد گرديد . ولى آنها زمينه مذهبى محكمى براى مخالفت خود داشتند ، آنها براى ظهور منجى يا همان نجاتبخش آخر زمان انتظار مىكشيدند ، ولى او يك پيامبر نبود ، زيرا زمان ظهور پيامبران را تمام شده مىدانستند . هيچ يهودى يا مسيحى در اين زمان ظهور پيامبرى را قبول نداشت ، مگر اينكه او اثبات كند ( به وسيله معجزه ) كه فرشته يا نماينده خداوند است . البته براى يهوديان مدينه ، دليلى بر قبول محمد ( ص ) وجود داشت . يهوديت براساس سنت قديمى خود هميشه به « خداترسان » خوشآمد مىگفت تا آنها به كنيسه بپيوندند . اينچنين مردمان يهودى كامل به حساب نمىآمدند ولى دوست و همراه محسوب